نجات بهرامی/سال ۷۷ با ورودم به مرکز تربیت معلم وابسته به آموزش و پرورش که اینک دانشگاه فرهنگیان نام گرفته، اولین موضوعاتی که توجه من را جلب کرد، سطح سواد بسیار پایین اساتید و کیفیت خیلی بد آموزش در این دانشگاه و در مقابل آن، جوِ بسیار خفقان آور، سرشار از تملق و ریا، عاری از آزادی حتی در پوشش و انتخاب جنس شلوار و فضای شبه حوزوی و بی ارتباط با دانشگاه در این مکان بود. اصولا من که در دبیرستان شیفته ادبیات بودم، با ورود به این دانشگاه حتی آموخته ها و مطالعات دوران دانش آموزی خود را فراموش کردم و چنین اتفاقی برای بسیاری از دوستان و هم کلاسی هایم نیز افتاد.

در سالهای تحصیل اغلب موارد درسی و آموزشی ما همان واحدهایی بود که در دیگر دانشگاهها تدریس می شد و در اینجا ورژن بسیار نازلتری با مدرسان ضعیف و گمنام نصیب ما می شد. چند واحد مرتبط با معلمی هم پاس کردیم که تقرییا چیزی از آنها به کار ما در کلاس و مدرسه نیامد و اصولا در یک ترم چند جلسه ای با احتساب تعطیلات و نیامدن استاد و ... نکته خاص و حائز اهمیتی نصیب ما نمی شد. در سال دوم حضور در تربیت معلم علاوه بر این کلاسها، شش ساعت حضور هفتگی در کنار یک معلم و در کلاس درسِ واقعی را داشتیم که اندکی جو کلاس را به ما نشان می داد و آمادگی روحی مختصری در ما ایجاد می کرد، اما این نکته هم با اتمام دوران تربیت معلم و ورود به کلاس درس با محوریتِ خود ما و بدون حضور معلمی دیگر، طبیعتا رخ می داد و اگر آن شش ساعت هم نبود، معلمِ تازه کار بعد از یکی دو ماه با فضای کلاس و مدرسه آشنا می شد و به اصطلاح سوار کار می شد.
محیط مراکز تربیت معلم و دانشگاه فرهنگیان به گونه ای بود که به خاطر داشتن عادی ترین خصلت های مورد نیاز حرفه معلمی از جمله نقادی، نکته بینی و ... ممکن بود دچار درگیری و مشکلات طاقت فرسا شوی و در نهایت متوجه می شدی که هدف اصلی برپایی چنین سازوکاری برای تربیت معلم، همان اهداف مذهبی و ایدئولوژیک است و کمک به ایجاد جو شادی و نشاط در مدارس و آموزش حق مداری و تشویق منتقد بودن و آموزش هنر و فلسفه و ... جایی در چنین سیستمی اشغال نکرده است.
تا چندی قبل مدرسان این دانشگاه اغلب معلمانِ سابقی بودند که مدرک فوق لیسانس و دکتری داشتند و ضوابط هیئت علمی در مورد آنان رعایت نمی شد. از زمان دانشگاه شدن مراکز ِ تربیت معلم، اگر چه برای تدریس در این دانشگاه باید هیئت علمی شوی اما ساز وکارها و تبصره و تک ماده های متعدد در نهایت باعث نگهداری و حفظ همان مدرسان در این دانشگاه شد که عده ای از آنان خود از مدیران آموزش و پرورش هستند و عده دیگر هم به خاطر دوری از ضوابط علمی و فقدان رقابت و ... در رشته خود نه شهرتی دارند و نه کارهای قابل توجه ای در مجامع و محافل علمی از آنان به یادگار مانده است.
در سالهای اخیر آموزش و پرورش به خاطر کمبود نیرو به استفاده از روشهایی روی آورده است که تعدادی از افراد را خارج از دانشگاه فرهنگیان یعنی همان مراکز رسمی تربیت معلم جذب کرده تا دانش آموزان را تعلیم دهند. این اتفاق صدای بسیاری از افراد و محافل را درآورده و آنان را به تکاپو انداخته است. این مخالفتها گاهی جنبه تخصصی دارد که قابل درک اما در همان حال قابل بحث است. آیا کسی که به عنوان مثال چهار سال در دانشگاه علامه طباطبایی یا دانشگاه آزاد ادبیات خوانده، سوادش کمتر از کسی است که در دانشگاه فرهنگیان تعلیم دیده است؟ پاسخ من قطعا منفی است. اما منتقدان ممکن است بگویند این فرد سواد علمی خوبی دارد ولی دروس و واحدهای مختص معلمی را پاس نکرده است. در مقابل این اشکال می توان گفت این فارغ التحصیلان را یک سال تمام تحت آموزش پیش از خدمت قرار دهید تا با فنون معلمی هم آشنا شوند. هر چند همان فارغ التحصیلان دانشگاه فرهنگیان هم در نهایت در کلاس درس است که فنون واقعی معلمی را می آموزند و نه در مراکز دانشگاه فرهنگیان!
بر این باورم که فارغ التحصیلان دانشگاه های معتبر یک سال تحت تعلیم واقعی قرار گرفته و به کلاس بروند اما عده ای از افراد مخالفت با جذب نیروهای آزاد را در پوشش تخصص اما با هدف سیاسی دنبال می کنند. آنها خواهان حفظ یک مرکز گسترده با شعبات متعدد در سراسر کشور هستند که نیروهای سیاسی و انتخاباتی آنها را در دل خود جای می دهد و حدود ۳ هزار پست و جایگاه اداری دارد که می تواند به عنوان پاداش حمایتهای سیاسی در میان هواداران توزیع شود. حقوق ها نیز هیئت امنایی و بالاتر از ادارات دیگر است و اگر بتوانند با اطلاق صفات و اصطلاحات خاص و پررنگ به این دانشگاه، سند آن را برای همیشه به نام جریان خود بزنند و آن را از دست اندازی جناحهای دیگر در موسم بعد از انتخابات مصون نگه دارند، لقمه های چرب خود را تامین و ژست به ظاهر علمی خود را از طریق تدریس در این دانشگاه تضمین کرده اند.

منبع :کانال نویسنده  t.me/bahraminejat